میلیونرهای خود ساخته و رازهایی که می دانند

میلیونرهای خود ساخته و رازهایی که می دانند

 

میلیونرهای خود ساخته و رازهایی که می دانند

 

می خواهید یک روزه پولدار شوید؟

 

راز پولدار شدن ممکن است در زندگی فقیرانه باشد. چیزی که بیشتر ما در مورد

میلیونرهای خود ساخته نمی دانیم این است که بسیاری از آن ها صرفه جو و اقتصادی بوده اند

و تا زمانی که پول زیادی به دست بیاورند با این شیوه زندگی می کرده اند. رفتار هوشمندانه با پول

این افراد را ثروتمند کرده است. در این مقاله برخی از رازهای آنها را برملا خواهیم کرد.

 

این رازها را دنبال کنید شاید شما هم در آینده جزو همین میلیونرهای خودساخته باشید …

 

  • از ماشین قدیمی خود استفاده کنید. میلیونرها معمولا کمتر به ماشین های لوکس و مدل بالا توجه می کنند اگر چه این افراد مانند بقیه ی افراد ماشین های مدل بالا را دوست دارند ولی سعی می کنند از ماشین قدیمی خود تا زمانی که خرجی برایشان نداشته باشد استفاده کنند.
  • به اندازه ی نیاز خود خانه بخرید. چرا سرمایه ی خود را صرف خرید خانه ای با اتاق های اضافی می کنید؟ خانه ای بخرید که نیازتان را بر طرف کند. در غیر این صورت شما فقط پول خود را هدر داده اید و وقت و هزینه ی خود را برای تمیز نگه داشتن اتاق های اضافی و بدون مصرف صرف می کنید.
  • تخفیف بگیرید. داشتن توانایی مالی برای خرید یک محصول به معنای این نیست که شما نیاز به چانه زدن ندارید. با خرج کردن های بی حد و مرز هرگز پولدار نمی شوید. شما تنها با صرفه جویی حتی به مقدار کم، پولدار خواهید شد. همیشه هنگام خرید از چند مغازه قیمت بگیرید بعد بخرید.
  • سعی کنید بدهکار نباشید. افتتاح حساب برای ذخیره کردن پول بسیار خوب و هوشمندانه است ولی گاهی اوقات به برداشت وام برای خرید خانه یا ازدواج و یا هر کار دیگری نیاز خواهید داشت سعی کنید به اندازه ی توانایی خود وام بگیرید و آن را ماهانه و سر وقت بپردازید.
  • پس انداز ، پس انداز ، پس انداز. معمولا متخصصان مالی توصیه می کنند حداقل ۱۰ تا ۲۰ درصد درآمد خود را ماهانه پس انداز کنید. میلیونرهای معروف معمولا ماهانه بیشتر از این ذخیره می کردند.
  • پول خوشبختی نمی آورد. همیشه به یاد داشته باشید داشتن پول زیاد شادی آور نیست.
  • مهمترین راه برای مدیریت پول و در آمد، بودجه بندی آن است. وقتی پول و در آمد خود را بودجه بندی می کنید می توانید با پول خود هر کاری که خواستید انجام دهید . این کار برای رسیدن به هدف های مالی به شما کمک فراوانی می کند.

ترجمه: زهرا کامران ور

چگونه از لحاظ روحی قوی باشیم

چگونه از لحاظ روحی قوی باشیم

 

چگونه از لحاظ روحی قوی باشیم

راه های زیادی برای قوی شدن وجود دارد. مقاومت، حس رقابت، استرس در حد معمول و

انطباق با چالش ها از این راه هاست. با وجود انجام تمام این کارها اگر موانع را از میان برندارید

موفقیت زیادی به دست نخواهید آورد. پس اگر می خواهید از لحاط روحی قوی تر باشید این پنج کار را انجام ندهید.

 

مسئولیت کارهای خود را نپذیرید!

 

افرادی که از لحاظ روحی قوی هستند، خوب می دانند چه مسئولیت هایی دارند.

آن ها مسئولیت رفتار، افکار و احساسات خود را بر عهده می گیرند. با این که خوب می دانند

بعضی از اوقات کارها بر طبق خواسته ی آن ها پیش نمی رود اما خود را تنها و تنها مسئول

پاسخ به این اتفاقات می دانند. هیچ وقت آن ها را در حال سرزنش دیگران در مورد اتفاقات

رخ داده نخواهید دید. تنهاکاری که آن ها انجام می دهند بر عهده گرفتن مسئولیت کارها

و پاسخ به آن هاست. آن ها به خوبی می دانند که این پاسخ به شرایط و اتفاقات رخ داده انتخاب

آن ها بوده است، اگرچه دوست نداشته باشند. پس این تنها برعهده ی خودشان است نه دیگران.

سعی کنید همه ی کارها را به تنهایی انجام دهید!

آن هایی که قوی هستند خوب می دانند مشکلات به تنهایی حل نمی شود.

آن ها دیگران را بر علیه خود نمی بینند. از دیگران برای حل مشکلات خود کمک می گیرند.

پیش بینی کنید!

افرادی که از لحاظ روحی قوی هستند، خوب می دانند که یک چیز وجود دارد که آن ها نمی توانند انجام دهند:

آن ها قادر به پیش بینی آینده نیستند. پس وقت خود را برای پیش بینی آینده تلف نمی کنند.

آن ها می دانند همه چیز در امروز نهفته است و هر کاری در امروز قابل انجام و اجراست .

 

توهمات را رها نکنید!

 

همه ی ما رویا پردازی را دوست داریم ولی افراد قوی خوب می دانند ک

ه رویا بدون برنامه ریزی و تلاش هیچ ارزشی ندارند.

 

گذشته را رها نکنید!

 

برای بیشتر ما، زندگی در گذشته اجتناب ناپذیر است ولی افراد قوی خوب می دانند

که گذشته ها گذشته است. در نظر آن ها ماشین زمانی برای سفر به گذشته و عوض کردن

شرایط، وجود ندارد. پس در حال زندگی می کنند چیزهایی را که در گذشته از دست داده اند

را می پذیرند و به جای این که آرزوی بازگشت به گذشته را داشته باشند

در مورد چیزهایی که امروز نیاز دارند می اندیشند.

ترجمه: زهرا کامران ور

محکم و با اراده باشید همه را به تحسین وادارید

محکم و با اراده باشید همه را به تحسین وادارید

 

محکم و با اراده باشید همه را به تحسین وادارید

مردم انسان های با اراده را دوست دارند و به آنها احترام می گذارند. وقتی به انسانی با اراده،

محکم و قدرتمند فکر می کنیم ناخودآگاه شخصی تنومند و ورزیده را به یاد می آوریم.

اما قدرت اراده فراتر از اینهاست و چیزی در درون انسان هاست قدرتی که در هنگام سختی و

مشکلات خود را نشان می دهد و آنوقت است که مشخص می شود قدرتمند واقعی کیست.

معمولاً افراد محکم و با اراده کم حرف هستند و قدرت زیادی برای کنترل احساسات خود دارند.

احساساتی مانند ترس، دلهره، اضطراب و تشویش مانع از سخت کار کردن آنها نمی شود و

نمی تواند آنها را به زانو در آورد قدرت واقعی آنها اینجاست که خود نمایی می کند

با عملکردشان در شرایط سخت که دیگران متوقف شده اند و آنها ادامه می دهند.

وقتی بقیه گریه می کنند یا تسلیم شده اند آنها در حال فکر کردن برای پیدا کردن راه حلی هستند.

این یک قدرت ذهنی و توان ارزشمند است که هر کسی می تواند آنرا در خود تقویت کند

فقط با ورزش کردن نمی توان قهرمان بود باید توان روحی خود را هم تقویت کنید

چون قهرمانان کسانی هستند که مرزها را جابجا می کنند کارهایی که به نظر غیر ممکن می رسد

ولی آنها باور دارند که این کار ممکن است و با این باور، به جای نشستن و ناله کردن راه

حلی پیدا می کنند سخت تمرین می کنند درد می کشند، مجروح می شوند ولی تلاش می کنند

آنها هم شکست می خورند و هر چه هدف بزرگتری داشته باشند بیشتر شکست می خورند

ولی باز هم بلند می شوند چون باور دارند که کار درستی انجام می دهند بسیاری

از غیر ممکن های امروزی در آینده ممکن خواهد بود این غیر ممکن ها در انتظار افرادی

با اراده هستند که تسلیم نمی شوند و سخت کار می کنند تا آنها را به ممکن تبدیل کنند

همه ما این فرصت را داریم که غیر ممکنی را تبدیل به ممکن کنیم. مرد واقعی اینجا مشخص می شود

در شرایط سخت و وقتی که همه تسلیم شده اند اوست که برمی خیزد و دوباره ادامه می دهد.

انسان با اراده و محکم بیشتر از آنکه حرف بزند و ادعا کند عمل می کند. او تمام انرژی خود

را در جهت هدف و رسیدن به آن متمرکز می کند شکست خوردن و بلند شدن شما را قوی تر می کند

قوی تر از نظر روحی، تجربه، دانش و مهارت هایی که بدست آورده اید. انسان محکم و قوی شکایت نمی کند

به دنبال مقصر نمی گردد کسی را مقصر نمی داند بلکه خود را مسئول می داند

نه کس دیگری و به همین دلیل است که به دنبال راه حلی می گردد تا مشکل را حل کند

به جای اینکه به خود مشکل فکر کند به راه حل آن فکر می کند.

انسان محکم تا آخرین لحظه تلاش می کند جاییکه همه نا امید شده اند و حتی او را مسخره می کنند

ادامه می دهد، چون به کار سخت و مداوم اعتقاد دارد و خود را متعهد می داند

که هر کاری را به بهترین شکل ممکن انجام دهد. همه او را به سخت کوشی و تلاش

می شناسند و از توان و خستگی ناپذیری او در شگفت هستند اما غافل هستند که درد،

رنج و خستگی ها برای او با فکر رسیدن به هدف شیرین می شود و این اشتیاق سوزان است

که آنها را پیش می برد و به آنها انرژی بی پایانی می دهد که دیگران را به شگفتی وا می دارد.

افراد محکم در سختی ها و مشکلات نه تنها تسلیم نمی شوند و سخت کار می کنند

بلکه بقیه را هم هدایت می کنند آنها دنباله رو نیستند بلکه با ارداه قوی که دارند دیگران

به آنها احترام می گذارند و از ایشان پیروی خواهند کرد. انها به دیگران کمک می کنند

در سختی ها که کسی به داد کی دیگر نمی رسد آنها باز هم به همنوعان خود کمک می کنند.

این افراد با اراده ممکن است از زیبایی ها و تجملات زندگی لذت ببرند ولی دلبسته آنها نیستند

و به آنها نیازی ندارند با یا بدون این تجملات به راه خود ادامه می دهند و از تلاش دلسرد نمی شوند.

آنها از بی پول شدن نمی ترسند چون می دانند همه این ها را خود به دست آورده اند

بدون اینکه به کسی وابسته باشند و می دانند

که باز هم می توانند آنچه را از دست داده اند بدست آورند.

فکر کنید هدف خود را مشخص کنید و برنامه ای معقول برای رسیدن به آن داشته باشید

و انگاه بدون ترس و تردید به سمت موفقیت پیش بروید با قاطعیت عمل کنید. در برابر

سختی ها تسلیم نشوید منتظر کمک نمانید و با هر مشکل بیش از گذشته تلاش کنید

فقط باور داشته باشید که راهی وجود دارد و تلاش کنید و آنگاه است که حتی خودتان

از نتیجه که بدست خواهید آورد شگفت زده خواهید شد. آنگاه است که اعتماد

به نفس بیشتری خواهید داشت و در حین انجام کار های بزرگ کمتر دچار ترس و تردید

خواهید شد این یک مهارت است که در هر کسی وجود دارد حتی شما می توانید

این نیروی عظیم را زیر پای خود له کنید یا می توانید با تقویت آن کار های خارق العاده انجام دهید

و از زندگی خود بهترین بهره را ببرید.

انسان محکم کسی است که می توان به او تکیه کرد او انسانی وفادار است

که نه تنها به دیگران متعهد می ماند بلکه به هدف خود هم وفادار است و چون

رودخانه ای قدرتمند مسیر خود را باز می کند. هر گاه انسانی با اراده پیدا کردید

آنگاه انسانی یافته اید که تواناست و می تواند کارهایی انجام دهد که هیچ کس از

او انتظار ندارد. انسان محکم هر زن و مردی می تواند باشد که با نظم برنامه ای را

برای رسیدن به هدف دنبال می کند و در این میان ریسک ها را قبول می کند

چون او کسی است که حد و مرز ها را جابجا خواهد کرد.

شما هم می توانید این گونه باشید مهم نیست خانم هستید یا آقا، چند سال دارید،

معلولیت دارید، از نظر بدنی ضعیف هستید یا قوی، سالم هستید یا بیمار باید بدانید

که این یک قدرت درونی است قدرتی شگفت انگیز که در درون همه ما وجود دارد

و آنقدر قوی است که هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود باید به این نیروی درونی ایمان

داشته باشید به هدیه ای که خداوند به شما اعطا کرده است این نیروی درونی یک

شبه کار نمی کند ذره ذره عمل می کند مانند آبی که قطره قطره در پشت سد

جمع شده است و تبدیل به دریاچه ای عظیم شده است. کاری که باید بکنید

این است که تسلیم نشوید و به راه حل ها بیندیشید و عمل کنید به هدف ارزشمند

خود ایمان داشته باشید و سخت تر از قبل کار کنید دیگران را شگفت زده خواهید کرد.

آنها را به احترام وادار خواهید کرد. این هدیه خداست هدیه ای که به همه ارزانی کرده است

اما کمتر کسی قدر آنرا می داند و کمتر کسی می داند که چه نیروی شگفت انگیزی است

اگر از آن در راه درست استفاده کند.

محکم و قدرتمند باشید

علی یزدی مقدم

روانشناسی موفقیت

روانشناسی موفقیت

 
روانشناسی موفقیت

برای موفقیت یک کسب و کار به چیزی بیش از آن چه که در ظاهر دیده می شود نیاز دارید.

اجازه دهید برای روشن شدن موضوع آنچه را که برای یکی از مشتریانم پیش آمده بود بیان کنم.

او در عجب بود چگونه است که هر چه تلاش می کند نمی تواند مانند گذشته موفق باشد.

او مانند گذشته عمل می کرد ولی آن نتیجه ای را که انتظار داشت بدست نیاورده بود.

من نشستم و به حرف های او گوش دادم و تک تک کارهایی را که انجام داده بود بررسی کردم

تا بفهمم مشکل از کجاست، او همه کارهای گذشته را انجام می داد. اما اکنون نتایج ضعیف تری

داشتند. او هنوز همان قدر پول خرج تبلیغات می کرد. هنوز هم همان محصولات مشخصی

را می فروخت و همان خدمات را ارئه می داد اما بعضی چیزها تغییر کرده بود، چون فروش

او بیش از ۲۰ درصد افت کرده بود.

من با پرسیدن سوالات بیشتری درباره کسب و کارش بررسی مشکل را ادامه دادم. قبل

از هر چیزی می خواستم بدانم آیا او از شغل خود راضی است و از کار کردن لذت می برد.

خیلی طول نکشید که پاسخ خود را پیدا کردم. بعد از ۱۰ سال کار مداوم و یکنواخت روزانه

آماده یک تغییر بود.

او از کار خود خسته شده بود. و از فردی که با شور و اشتیاق کار خود

را انجام می داده به کسی تبدیل شده بود که کار خود را کسالت بار می دید. دیگر چیزی

برای رقابت و به چالش کشیدن وجود نداشت او به یک تغییر اساسی نیاز داشت.

اما خودش نمی دانست که در حالاتش تغییراتی ایجاد شده است حداقل اگر هم می دانست

در ناخودآگاهش بود. و فقط با پرسیدن یک سری پرسش ها متوجه افت انگیزه کاری خود شد

به این ترتیب به او کمک کردم تا متوجه تاثیر این بی انگیزگی در موفقیت کسب و کارش شود.

در حقیقت با پرسش های بیشتر بود که متوجه شدم که انگیزه او تا چه حد کاهش

پیدا کرده است طوری که گاه فروشگاه خود را دیر باز می کرد. و نمی توانست تا شب

برای بستن مغازه صبر کند و زود تر از موعد فروشگاه را تعطیل می کرد یا برای مشتری که

آخر وقت در حال خرید کردن بود ۵ دقیقه منتظر نمی ماند. در حقیقت با این بی انگیزگی

در حال خراب کردن رابطه خود با مشتری بود.

و این همه مشکل نبود. چون به خاطر بی تفاوتی به کسب و کار خود هر از چند گاهی

کمبود کالایی در فروشگاه رخ می داد چون از چک کردن مداوم لیست موجودی کالا و

موجودی انبار خسته شده بود، از اینکه هر چند روز برای تامین اجناس مورد نیاز مسیری

طولانی را باید رانندگی می کرد خسته شده بود. شاید این کار به نظر خیلی مهم نیاید

اما تاثیر بسیار بزرگی در موفقیت یک کسب و کار دارد. به عبارت دیگر نداشتن اشتیاق کافی

برای کار کردن به قیمت شکست کسب و کارش تمام می شد.

این چیزی است که من به آن روانشناسی موفقیت می گویم. این علمی است که

به کمک آن می توانید بفهمید چه چیزی سبب می شود با اشتیاق بالا کار کنید.

این همان چیزی است که شما را صبح زود به سمت کار می کشاند و سبب می شود

شب ها تا دیر وقت کار کنید و هنگامی که همه در حال خوش گذراندن در تعطیلات خود هستند

شما کار می کنید. اما وقتی که انگیزه شما از بین می رود، شور و اشتیاقی برای کار کردن

ندارید و وقتی که توانایی ادامه دادن مسیری را که همیشه می رفته اید ندارید، این نشانه

خیلی بدی است و می تواند به راحتی کسب و کار شما را با بحران روبرو کند.

حال که دانستیم انگیزه و اشتیاق گرداندن کسب و کار اینقدر مهم است راه حل چیست؟

چگونه می توان فهمید که آیا هنوز انگیزه کافی برای ادامه کسب و کار داریم و می توانیم

در برابر رقبا در بهترین وضعیت ممکن باشیم و به گونه ای عمل کنیم که مشتریان

با اطمینان خاطر با ما کار کنند؟

برای شروع از خود بپرسید کسب و کار شما چقدر برای شما ارزش دارد؟ از نظر شما

کسب و کارتان چه معنایی دارد؟ آیا پاسخهای مثبت و مطلوبی به این پرسش ها می دهید؟

یا پاسخ های شما بدبینانه و منفی گرایانه هستند؟

اگر پاسخ ها بیشتر منفی گرایانه هستند خوب برای حل آنها و تبدیل کردنشان

به پاسخ های سازنده و مثبت گرا چه کاری می توانید انجام دهید؟

آیا وقتی کار می کنید از فعالیت خود لذت می برید؟ منظور من این است که

وقتی که کار سخت یا کسالت بار می شود آیا می توانید راهی پیدا کنید که آنرا

کمی سرگرم کننده تر و دلپذیرتر کنید؟ به عنوان مثال من از رفتن به اداره پست

برای انجام برخی کارها بیزار بودم اما اکنون هر بار که به اداره پست می روم برای

مجموعه تمبری که دارم یک سری تمبر زیبا خریداری می کنم. و چون می دانم که

هر بار که به اداره پست می روم تمبر های جدیدی به کلکسیون خودم اضافه می کنم

پس این کار را با اشتیاق بیشتری انجام می دهم. و به این ترتیب برای رفتن به ادره پست

و انجام کارهای مربوط به آن ایجاد انگیزه کرده ام.

از تخیل خود استفاده کنید. اگر با خرید یک میز کار جدید انگیزه بیشتری برای کار کردن

پیدا می کنید پس حتماً این کار ار انجام دهید آن میز را بخرید و نگران قیمتش

نباشید چون این میز واقعا پول ساز خواهد بود!

کار کردن با انگیزه و شور و شوق بالا چنان تاثیری در موفقیت شغلی شما دارد

که ارزش آن در برابر هزینه هایش ناچیز است.

شاید تا کنون متوجه شده باشید اما وضعیت روحی و روانی شما در هر کاری که انجام می دهید

تاثیرگذار است. در برخوردی که با مشتریان خود دارید، در برخورد با کارمندانتان،

در تبلیغات و در برخورد با تامین کنندگانی که با شما کار می کنند تاثیر گذار است.

شاید نتوانم به خوبی بیان کنم که داشتن انگیزه و اشتیاق کافی برای موفقیت کسب و کار

شما چقدر مهم است. اما باید بگویم این عامل بیشترین تاثیر را در موفقیت کسب و کار

شما دارد حتی بیش از یک میلیون دلار سرمایه گذاری برای بازاریابی تاثیر گذار است!

تا زمانیکه خودتان از قدرت روانشناسی موفقیت بهره نبرده اید نخواهید توانست اثر

شگفت انگیز و واقعی آنرا درک کنید. خودتان تحقیق کنید و به هر کسی که فکر می کنید

انسان موفقی است نگاهی بیندازید. آیا آنها به کاری که انجام داده اند شور و اشتیاق زیادی

نشان می دهند؟ بدون شک این گونه است!

اگر نمی توانید در خود این درجه از شور و اشتیاق را ایجاد کنید چه؟ شاید وقت آن باشد

که در کار و حرفه ای که انتخاب کرده اید تجدید نظر نمایید. اگر واقعا به این نتیجه رسیده اید

که به کاری که انجام می دهید کوچکترین علاقه ای ندارید و هر چه سعی کرده اید نتوانسته اید

در خود ایجاد انگیزه کنید تا کنون با پافشاری بر این حرفه شانس خود را برای رسیدن به

موفقیت به باد داده اید. شاید وقت آن باشد که یک بار دیگر شانس خود را امتحان نمایید

شاید بهتر باشد به دنبال علاقه خود بروید و کاری را انجام دهید که می دانید با شور و شوق

و انگیزه بالا برایش تلاش خواهید کرد. فراموش نکنید این زندگی هر روز شماست

این چیزی نیست که بخواهید یک روز یا یک مدت کوتاه تحملش کنید بلکه

این زندگی شماست که دوباره تکرار نخواهد شد.

نوشته: روبرت ایمبریالمشاور کسب و کار

ترجمه: علی یزدی مقدم

افراد موفق و ۵ کاری که هرگز انجام نمی دهند

افراد موفق و ۵ کاری که هرگز انجام نمی دهند

 

افراد موفق و 5 کاری که هرگز انجام نمی دهند

میلیون ها عامل هستند که در موفقیت شما نقش بازی می کنند: رفتار، مهارت های

روابط عمومی، مهارت های رهبری و گوش دادن به افراد، میزان قبول مسئولیت و…

فقط تعدادی انگشت شمار از عوامل و مهارت هایی هستند که در موفقیت

شما تاثیر گذارند. اما یکی از مهمترین آنها که بسیاری درباره آن نمی دانند

توانایی کنترل احساسات و عواطف و آرام ماندن زیر فشار است. این سخن

را تراویس بردبری مدیر ارشد تلنت اسمارت می گوید.

در مقاله ای که اخیراً در صفحه خود در وب سایت لینکدین منتشر کرده بود

گفته بود کنترل احساسات و عواطف بیشتر به این می پردازد که هنگامی

که دلتان می خواهد کاری را انجام دهید دست نگه دارید و آن کار را انجام ندهید.

او از طریق شرکت خود تلنت اسمارت میلیون ها نفر را مورد بررسی

و آزمایش قرار داد و به این واقعیت دست یافت که «افرادی که در رده های

بالای یک سازمان کار می کنند و بالاترین کاریی را دارند افرادی هستند که

هوش احساسی قدرتمندی دارند» و با این تحقیق مشخص نمود که افراد

موفق چه کارهایی انجام می دهند و چه کارهایی انجام نمی دهند. موفق ها

خود را آرام نگه می دارند تا همه چیز را تحت کنترل داشته باشند

و در این کار مهارت خاصی دارند.

او ۹ رفتار را که به صورت ناخودگاه افراد را از دست یافتن به موفقیت باز می دارد

مشخص کرده است و در اینجا چند تایی از آنها را که به نظر من مهمتر

و جالب تر است برای شما بیان می کنم.

 

آنها در گذشته زندگی نمی کنند

 

افرادی که دارای هوش احساسی قوی هستند می دانند که موفقیت

به توانایی آنها در بلند شدن در هنگام شکست خوردن بستگی دارد.

و همچنین می دانند که نمی توانند موفق باشند اگر در گذشته زندگی کنند. او می گوید:

هر چیزی که ارزش بدست آوردن دارد باید برایش ریسک کنید،

و نمی توانید اجازه دهید که اشتباهات گذشته شما را متوقف کند

و تصور کنید که توانایی موفقیت را ندارید.

وقتی که در گذشته زندگی می کنید این چیزی است

که اتفاق می افتد و تقریباً غیر ممکن است به سمت پیشرفت و موفقیت حرکت کنید.

 

با مشکلات متوقف نمی شوند یا تمایل خود را به کار از دست نمی دهند.

 

بردبری می گوید وضعیت عاطفی شما مشخص می کند که توجه و

تمرکزتان بر چیست. « وقتی که بر مشکلات تمرکز می کنید، احساسات

منفی و استرس را در خود نهادینه می کنید، که سبب کاهش کارایی

شما می شود. و زمانی که توجه خود را بر کارهایی برای بهتر کردن

فرایندها و عملکرد خود متمرکز می کنید آنگاه احساسی از موثر بودن

و مفید بودن خواهید داشت که احساساتی فوق العاده در شما ایجاد می کنند

و کارایی شما از حالت عادی بیشتر خواهد بود.»

او می گوید: افرادی که هوش احساسی قدرتمندی دارند بر راه حل ها تمرکز می کنند.

و آنها به ندرت دچار سرخوردگی می شوند.

چرا؟

بردبری می گوید وقتی که رخداد یا مکالمه ای را که شما را عصبانی کرده است

مدام به خاطر می آورید، برای بدن خود پیامی می فرستید که آماده جنگ یا دفاع باشد.

وقتی که خطری نزدیک است این واکنش برای نجات از آن اجتناب ناپذیر است،

اما وقتی که یک مشکل یا تهدید تبدیل به یک ترس طولانی مدت می شود

فرد را تحت استرس شدیدی قرار می دهد که بدن شما را آشفته می کند

و اگر طولانی شود حتی می تواند سلامتی شما را به خطر بیندازد.

افرادی که هوش احساسی قدرتمندی دارند می دانند که استرس و احساسات

منفی بر موفقیت آنها تاثیر بدی می گذارد بنابراین به هر قیمتی که شده

این استرس و مشکلات را پشت سر می گذارند یا آنرا حل می کنند یا

قبولش می کنند و نمی گذارند آنها را سرخورده کند.

 

آنها به دنبال بی نقص بودن نیستند

 

افراد موفق بدنبال این نیستند که در نظر دیگران بی عیب و نقص

به نظر برسند چون می دانند همچین چیزی غیر ممکن است. فراموش نکنید

که انسان جایز الخطا است. بردبری می گوید وقتی که هدف شما بی عیب

و نقص بودن است، احساس خود سرزنشی خواهید داشت و خود را برای

شکست ها و اشتباهاتتان سرزنش خواهید کرد وقت خود را به تاسف

خوردن درباره کارهایی که باید انجام می دادید و انجام نداده اید و کارهایی

که باید به گونه ای متفاوت انجام می دادید می گذرانید.

 

خود را با افراد منفی احاطه نمی کنند

 

افراد منفی یا آنها که مدام در حال غر زدن هستند سم هستند!

او اضافه می کند: آنها بیشتر در مشکلات و شکست های خود غرق هستند

تا راه حل های آنها. این افراد به دنبال کسانی می گردند تا با آنها همدردی کنند

و برایشان ناله کنند و غر بزنند و خود را سبک کنند.

بربری می گوید انسان ها به صورت غریزی احساس می کنند باید به این

افراد شاکی و غرغرو گوش دهند چون نمی خواهند شخصی بی ادب یا

بی احساس شناخته شوند. بردبری می گوید اما رابطه ای نامرئی بین

گوش فرا دادن به شکایت ها و غر شنیدن ها و غرق شدن در میان

احساسات منفی وجود دارد.

او می گوید شما می توانید خود را از کشیده شدن در چنین مردابی نجات دهید

و می توانید این کار را با فاصله گرفتن از این افراد و محدود کردن روابط

خود با آنها ایجاد نمایید. فکر کنید اگر کسی در حال سیگار کشیدن باشد

آیا حاضرید تمام بعد از ظهر خود را در کنار او بگذرانید و از دودی که از

ریه های او خارج می شود استنشاق کنید؟ البته که از او فاصله می گیرید،

و باید همین کار را با اشخاص منفی انجام دهید.

 

آنها همیشه به هر کسی بله نمی گویند

 

تحقیقات نشان می دهد که هر چقدر نه گفتن برای شما سخت تر باشد

استرس بیشتری را تحمل خواهید کرد، احتمال ابتلا به افسردگی و دلسرد شدن

در شما بیشتر است. نه گفتن بدون شک برای بیشتر مردم یکی از بزرگترین

چالش ها است. این کلمه ای قدرتمند است که هنگام استفاده از آن نباید

دچار ترس و دودلی شوید.

وقتی که به نه گفتن نیاز باشد افراد موفق معمولاً دست دست نمی کنند

و بدون درنگ و رک پاسخ می دهند و از جمله هایی مانند فکر نمی کنم

بتونم این کار رو انجام بدم استفاده نمی کنند.

نه گفتن به یک تقاضای نادرست می تواند شما را در جهت رسیدن به موفقیتی

که در انتظار شماست کمک کند تا فرصت های بیشتری بدست آورید.

نوشته:ژاکلین اسمیت (بزینس اینسایدر)

ترجمه: علی یزدی مقدم

قهرمان زندگی آخر هفته ای فوق العاده بدون تلوزیون

قهرمان زندگی آخر هفته ای فوق العاده بدون تلوزیون

 

قهرمان زندگی آخر هفته ای فوق العاده بدون تلوزیون

آخر هفته قبل اتفاق جالبی برایم رخ داد. هم اتاقی من به مسافرت کنار دریا رفته بود

و من در خانه تنها بودم و این اولین باری بود که باید تعطیلاتم را تک و تنها میگذراندم.

بعد از شام روی مبل لم دادم کنترل تلوزیون را برداشتم و تلوزیون را روشن کردم.

احساس کسالت عجیبی داشتم احساس می کردم در حال تلف کردن زمان برای ساعت های آینده هستم.

ناگهان تصمیم گرفتم یک تجربه کوچک داشته باشم: برای کل آخر هفته تلوزیون را روشن نکنم.

این کار را کردم چون قرار بود بعد پایان موعد اجاره برای خودم خانه ای جداگانه بگیرم

و تنها زندگی کنم بدون هیچ هم اتاقی و دوستی. تلوزیون هم مال من نبود و تصمیم نداشتم

تلوزیون بخرم. یعنی در آینده نزدیک باید ساعت های زیادی را در تنهایی بدون تلوزیون می گذراندم

بدون اینکه برنامه های سرگرم کننده خودم را تماشا کنم. و می خواستم بدانم

آیا می توانم این وضعیت را تحمل کنم. قسمتی از وجودم را نگرانی فرا گرفته بود

که چه آخر هفته کسالت باری را قرار است داشته باشم.

برای ۱۵ دقیقه اول اینگونه بود. و پس از آن چیزهای زیادی را برای پر کردن وقتم پیدا کردم.

اینها بعضی از کارهایی بودند که من جایگزین تلوزیون کردم و کاملا مطمئن هستم

اگر تلوزیون روشن بود هیچکدام از آنها را انجام نمی دادم.

  1. در طراحی وب سایت تغییرات اساسی دادم – از فردای آن روز بود که بازدیدکنندگان وب سایتم پیام های مختلفی درباره تغییرات جدید ارسال کردند و برخی هم بخاطر بهینه سازی ها و زیبایی بیشتر از من تشکر کرده بودند. برخی مشکلاتی که در وب سایت بود و هیچ وقت حوصله کار کردن روی آنها را نداشتم حل کردم. صفحه اصلی وب سایت را کاملاً تغییر دادم و یک ویدیو جدید برای معرفی وب سایت ساختم.
  2. برای گواهینامه رانندگی اقدام کردم – این کاری بود که از مدت ها قبل تصمیم داشتم انجام دهم اما همینطور آنرا به تاخیر انداخته بودم بنابراین شنبه صبح زود از خواب بیدار شدم و برای این کار از خانه بیرون رفتم و همه کارهای لازم را در کمترین زمان ممکن انجام دادم.
  3. در مسابقات میلیونر بعدی اینترنت شرکت کردم – این کاری بود که از مدت های قبل می خواستم آنرا انجام دهم. علاوه بر این من ویدیویی ساختم و در وبلاگم توضیحاتی دادم که چرا می خواهم این کار را انجام دهم.
  4. همچنین در وب سایتم بهینه سازی هایی برای درآمد بیشتر انجام دادم – با استفاده از ترفندهایی که از سالها تجربه آموخته بودم در رنگ ها تغییراتی دادم و تبلیغاتی از گوگل و آمازن در جاهای خالی اضافه کردم تا فرصت درآمد زایی وب سایت خودم را افزایش دهم.
  5. و در پایان خواندن کتاب مزرعه حیوانات جورج ارول را تمام کردم و از خودم شرمنده شدم بودم که چرا خواندن یک کتاب باید اینقدر طولانی می شده است و پس از آن خواندن اولین کتاب باراک اوباما «رویاهایی از پدرم» را آغاز کردم. باید بگویم اوباما نویسنده چیره دستی است و خیلی دوست دارم در آینده درباره کتابی که خوانده ام مطالبی در وب سایتم قرار دهم.
  6. نوشتم – این مطلبی را اکنون می خوانید و همچنین چند مطلب دیگر برای وب سایتم آماده کردم. و از مطالبی که نوشتم احساس رضایت فوق العاده ای داشتم.
  7. تمدد اعصاب – چند ساعتی را در استخر گذراندم و در اطراف محله خودمان قدم زدم و به این ترتیب از زمانی که قرار بود در کنار تلوزیون تلف شود به بهترین نحو استفاده کردم.

هنوز کارهایی هست که می توانم درباره آنها بنویسم. اما اینها کارهایی بودند

که همیشه می خواستم انجام دهم اما فرصت کافی برایشان پیدا نمی کردم. این تجربیات

من نشان دادند که تلوزیون وقت بسیار زیادی از ما را تلف می کنند و ۱۰۰ درصد از راندمان افراد می کاهند.

و نکته شگفت انگیز این تجربه این بود که اصلاً دلم برای تلوزیون تنگ نشد و از زمانی

که فکر می کردم باید بسیار کسالت بار باشد به بهترین نحو استفاده کردم و جالب تر اینکه

احساس فوق العاده ای داشتم احساس کسی که تمام کننده است کسی که می تواند تغییر ایجاد کند!

و متاسفانه هم اتاقی من به زودی باز می گشت و برای چند هفته آینده همه وقت آزاد من

در خانه تلوزیون روشن بود و این چیزی بود که نمی توانستم جلوی آنرا بگیرم. ما آنقدر

با تلوزیون انس گرفته ایم که از تاثیر آن بر زندگی خود غافل شده ایم. برای بسیاری

از افراد روشن کردن تلوزیون بعد از نشستن تبدیل به یک عادت شده است و به صورت خودکار

این را انجام می دهند. یک آخر هفته بدون تلوزیون به من آموخت

که این جعبه جادویی چه تاثیری بر رفتار، حالات روحی و دیدگاهم به زندگی دارد.

و توصیه من به همه و شما که این مطلب را می خوانید این است که یک آخر هفته بدون

تلوزیون را حتما تجربه کنید. باور کنید از کارهایی که می توانید انجام دهید شگفت زده خواهید شد

اگر از این وضعیت منفعل خارج شوید و خود قهرمان زندگی خود باشید. همه ما قربانی بزرگترین

دزد زمان هستیم و بوده ایم و خواهیم بود اگر از این خواب غفلت بیدار نشویم.

منبع: وب سایت « پیک د برین گرو یورسلف»

ترجمه: علی یزدی مقدم

 

هزینه موفقیت را بپردازید

هزینه موفقیت را بپردازید

 

هزینه موفقیت را بپردازید

برای دست یابی به قله های ترقی باید به سختی کار کرد، بیدار خوابی کشید، با چشم باز حرکت کرد،

هدفی روشن و برنامه ای مدون داشت اما همه این ها امکان پذیر نیست اگر حاضر نشوید

هزینه هدف خود را بپردازید، آن را به دست نخواهید آورد. مانند این است که برای به دست

آوردن الماس گران قیمتی، سال ها تلاش کنید و آن را بیابید و هنگامی که به معدن آن نزدیک شدید

و متوجه شدید که باید دل کوه را بشکافید، مردد شوید و از پرداخت هزینه لازم برای استخراج آن

خودداری کنید! چون هیچ ضمانتی برای بدست آوردن آن وجود ندارد. الماس موفقیت

اگر به سادگی به دست می آمد ارزشمند نبود.

هزینه ای که برای رسیدن به موفقیت می پردازید فقط مادی نیست بلکه می تواند دوری

از خانواده و فرزندان، صرف نظر از یک شغل ثابت، دست کشیدن از آسایش و رفاه امروز،

چشم پوشی از پست و مقام یا هر موقعیت ارزشمندی باشد. در حقیقت شما با دست کشیدن

از یک موقعیت ارزشمند، هزینه موقعیت یا موفقیتی ارزشمندتر را می پردازید ولی در این

میان ضمانتی هم برای به دست آوردن آن موفقیت با ارزش تر وجود ندارد و به همین دلیل است

که بسیاری افراد از پرداخت این هزینه شانه خالی می کنند و این می شود ضمانت پیروزی

آنها که به راه خود ادامه می دهند و بیشتر تلاش می کنند. کسی که نمی خواهد موفقیت

بزرگی کسب کند نیازی هم نیست که این گونه خطر کند و زندگی راحت و آرام خود را وارد

مسیری پر هیجان کند و البته نباید هم انتظار کسب موفقیت های بزرگ را داشته باشد.

اما آن ها که به دنبال روزمرگی نیستند و آن ها که نمی خواهند تمام عمر خود را صرف

پیمودن مسیری تکراری و یکنواخت کنند و دوست دارند ماجراجویی کنند و از کوره راه ها

بروند و الماس ها را از دل کوه بیرون بکشند باید هزینه بیشتری هم پرداخت کنند و این

به معنای خطر کردن و نترسیدن از شکست است اگر تحمل شکست را ندارید باید بگویم

توان دست یابی به موفقیت را ندارید. چون موفقیت از مسیر شکست ها و نا کامی ها

می گذرد و بهتر است هنگام تصمیم گیری با چشم باز عمل کنید و به اندازه معقول ریسک کنید

برای همه ما پیش می آید که در چنین شرایطی قرار می گیریم و باید تصمیمی بزرگ بگیریم.

در ادامه نکاتی برای تصمیم گیری با چشم باز و ریسک معقول تقدیم خوانندگان عزیز یاد بگیر دات کام می کنم:

 

چگونه بفهمیم اکنون وقتش فرا رسیده است!

 

هدف و برنامه

برای دستیابی به موفقیت های بزرگ به اهداف بزرگ نیاز دارید اهدافی ارزشمند و والا که فکر کردن به آنها به شما انگیزه و انرژی ببخشد. هدف شما باید روشن، واضح و مشخص باشد و برای رسیدن به آن برنامه ای زمان بندی شده ودقیق داشته باشید. این میسر نمی شود مگر اینکه هدف بزرگ خود را به اهداف کوچکتر تقسیم کنید پله پله و مرحله به مرحله پیش بروید. بدون هدف روشن برنامه ای دقیق ریسک کردن شما به هیچ وجه معقول نیست.

 

از نظر روحی آماده باشید

 

برای کسب موفقیت های بزرگ باید روحیه ای ماجراجو داشته باشید

بنابراین نه تنها باید در شرایط روحی مناسبی باشید بلکه باید خود را برای شرایط نامساعد

آماده کنید باید برای تمام حالت های ممکن و احتمالات برنامه داشته باشید. اگر در شرایطی

قرار گیرید که تمام زندگی خود را فروخته باشید و روی هدف بزرگ خود سرمایه گذاری کرده باشید

باید توان اداره آن شرایط را هم داشته باشید این یک کار مداوم است بنابراین قبل از هر چیزی

خود را برای سخت کار کردن و مطابق برنامه پیش رفتن، آماده کنید. در ذهن داشتن هدف

والا و ارزشمند است که شما را قادر می سازد چنین آمادگی و قدرتی پیدا کنید. بدون خستگی

تلاش کنید و با اراده ای قوی حرکت کنید چنان که همه را به تحسین و شگفتی وادار کنید.

 

احساسات را کم رنگ سازید و با اعداد تصمیم بگیرید

 

احساسات همیشه منجر به تصمیم گیری عجولانه می شود بنابراین بسیار مراقب باشید

و برای این که میزان ریسک از چشم شما پنهان نماند باید همه چیز را بنویسید و به آن ها

امتیاز دهی کنید. جنبه های مثبت را در یک ستون و جنبه های منفی را در ستون دیگر بنویسید

و به هر کدام امتیاز بدهید که در نهایت از مجموع امتیازهای مثبت و منفی بتوانید تصمیم گیری عاقلانه ای انجام دهید.

 

مطالعه کنید و مهارت لازم را کسب کنید

 

ریسک بدون مطالعه، تحقیق و بررسی احمقانه است. پس قبل از هر تصمیمی باید درباره آن مطالعه کنید

نه تنها باید علم کافی در این زمینه کسب کنید بلکه باید شرایط زمانه را هم بررسی کنید.

همچنین استفاده از توان دیگران در مسیر موفقیت بسیار حیاتی و لازم است شما

همه تخصص ها و همه دانش های لازم را نمی توانید به تنهایی کسب کنید

و باید از توان دیگران استفاده کنید هیچ کسی به موفقیت بزرگ دست نیافته است

مگر اینکه به خوبی توانایی های افراد درستی را مدیریت کرده باشد. شاید کاری که

می خواهید انجام دهید خوب باشد اما در برهه کنونی شرایط برایش مهیا نباشد

و لازم باشد یک هفته یا یک ماه صبر کنید و مقدمات بیشتری فراهم نمایید یا اینکه به

جای انتظار کشیدن مطابق شرایط روز کار کنید و خود را با شرایط جدید هماهنگ کنید.

 

آن قدر خطر کنید که در صورت شکست بتوانید بلند شوید

 

همیشه یک احتمال شکست و عدم موفقیت در نظر بگیرید و برای چنین شرایطی راه حل هایی

مشخص کنید تا در صورت بروز مشکل یا مشکلات احتمالی غافلگیر نشوید و دامنه خسارت

را تا محدود کنید. بدین ترتیب مشکلات منجر به شکستی خطرناک و غیر قابل جبران نمی شوند

و در صورت شکست خوردن، ناکامی بزرگی نخواهد بود. بلکه این گونه شکست خوردن شما

را قوی تر می کند و می توانید با تجربه ای ارزشمند دوباره تلاش کنید و به هدف ارزشمند خود

برسید و در قله ای بیاستید که قبلا آنرا در رویا می دیدید.

در نهایت باید خطر کنید، هزینه کنید، از راحتی ها و آسایش لحظه ای خود دست بکشید تا

موفقیت ارزشمندی بدست آورید. از خطر کردن معقول نترسید و هزینه کنید چون

یا موفق خواهید شد یا قوی تر و با تجربه تر از گذشته به سمت هدف ارزشمندتان

پیش خواهید رفت و به آن دست خواهید یافت.

علی یزدی مقدم

رفتار درمانی اضطراب

رفتار درمانی اضطراب

 

رفتار درمانی اضطراب

شیوه درمانی رفتاری- شناختی به طور گسترده ای در درمان اختلالات اضطرابی استفاده می شود

تحقیقات نشان داده است که این نوع درمان برای اختلالات مربوط به وحشت و ترس، اختلال اضطراب اجتماعی،

و اختلال اضطراب منتشر، در میان بسیاری از شرایط دیگر موثر است.

همانطور که از نامش پیداست این نوع درمان از دو جز تشکیل شده است:

  • درمان شناختی : چگونگی تاثیر افکار منفی یا شناخت عوامل ایجاد اضطراب را بررسی می کند.
  • درمان رفتاری: به بررسی رفتار و عکس العمل شما در محیط هایی که باعث اضطراب می شود، می پردازد.

اولین و مهمترین پیش فرض درمان رفتاری- شناختی این است که عامل اضطراب زا در درون خود فرد و

در افکار او وجود دارد نه در محیط اطراف. به عبارت دیگر اینکه چه احساسی داریم به محیط اطراف ربطی ندارد.

بلکه درک شما از محیط است که احساسات شما را تشکیل می دهد. فرض کنید به یک مهمانی

بزرگ دعوت شده اید. سه راه مختلف در برخورد با این دعوت وجود دارد:

تفکر اول: این مهمانی بسیار سرگرم کننده و جذاب است. می توانم در این مهمانی با افراد مختلفی آشنا شوم.

احساسات: خوشحال ،هیجان زده

تفکر دوم: این مهمانی جای من نیست. می خواهم در خانه بمانم و فیلم سینمایی ببینم.

احساسات: خنثی

تفکر سوم : نمی دانم در این مهمانی چه بگویم و چه کاری انجام دهم. اگر به این مهمانی بروم مثال اآدم های احمق به نظر می رسم.

احساسات: مضطرب و ناراحت

همانطور که دید موقعیت یکسان احساسات مختلفی را در افراد مختلف ایجاد می کند.

همه ی این موارد بستگی به افکار ، انتظارات و عقاید انسان دارد. هدف از درمان رفتاری-

شناختی برای اضطراب شناسایی و تصحیح این افکار و اعتقادات منفی است. ایده این است

که اگر شما طرز تفکر خود را تغییر دهید ، می توانید احساسات خود را تغییر دهید.

چالش افکار در درمان رفتاری-شناختی

چالش افکار روشی است که در آن شما الگوهای منفی افکار را مورد چالش قرار می دهید

یا به عبارت ساده تر این رفتار های منفی را زیر سوال می برید. و آنها را با افکار مثبت تر و

واقعی تر جایگزین می کنید. این کار سه مرحله دارد:

  • افکار منفی را مشخص کنید. افراد مبتلا به اضطراب ، موقعیت های عادی را خطرناک تر از دیگران می بینند. همانطور که می دانید این ترس بسیار غیر منطقی است. یک راه برای حل این مشکل این است که هنگام اضطراب از خود بپرسید چه فکری دارم. روانشناس شما را در این مرحله کمک خواهد کرد.
  • افکار منفی را به چالش بکشید. در قدم بعدی ،درمانگرتان به شما می آموزد که چگونه به ارزیابی افکار محرک اضطراب خود بپردازید.
  • افکار منفی را با افکار واقعی و مثبت جایگزین کنید. هنگامی که افکار غیر منطقی و منفی را تشخیص دادید، می توانید اینها را با افکار مثبت تر و منطقی تر جایگزین کنید. درمانگرتان به شما برای رسیدن به افکار مثبت و آرامش بخش کمک خواهد کرد.

برای اینکه طرز کار این نوع استراتژی را خوب بفهمید به این مثال توجه کنید: فردی از مترو می ترسد

زیرا فکر می کند ممکن است در مترو بیهوش خواهد شد، به همین خاطر همه فکر می کنند او دیوانه است.

درمانگر از این فرد می خواهد افکار منفی خود را روی یک کاغذ بنویسد. نتایج این مشاوره به صورت زیر است:

  • اگر در مترو از هوش بروم چه اتفاقی می افتد؟؟

تحریفات شناختی منجر به اضطراب: پیش بینی بدترین اتفاق

تفکر واقع بینانه: قبلا چنین اتفاقی برایم نیافتاده است و میلیون ها انسانی که هر روز با مترو رفت آمد می کنند

چنین مشکلی نداشته اند، پس امکان اتفاق افتادن آن بسیار کم است.

فکر منفی دوم: اگر بیهوش شوم بسیار بد خواهد بود:

تحریفات شناختی منجر به اضطراب: ایجاد افکار منفی مختلف ممکن است سرم به جایی برخورد کند،

آبرووریزی شود باعث شرم ساری است و…

تفکر واقع بینانه : اگر بیهوش شوم در عرض چند دقیقه دوباره به هوش خواهم آمد. این زیاد هم وحشتناک نیست.

افکار منفی سوم: مردم فکر می کنند من دیوانه ام:

تحریفات شناختی منجر به اضطراب : نتیجه گیری زود هنگام

تفکر واقع بینانه: به احتمال زیاد مردم نگران من هستند ولی من خوبم.

جایگزین کردن افکار منفی با افکار مثبت در حرف آسان است . بیشتر این افکار منفی جزو لاینفک زندگی فرد شده است.

برای ترک این عادت نیاز به تمرین های زیادی است.

برای درمان رفتاری شناختی می توان این کارها را انجام داد:

  • یادگیری اینکه چه زمان مضطرب هستید، و این احساسات چه تاثیری در بدن شما دارد به این ترتیب بهتر می توانید به خود کمک کنید
  • آموزش و یادگیری روشهای تمدد اعصاب به افزایش اعتماد به نفس افراد کمک می کند، با تمرکز ذهنی و آرامش بیشتر عمل خواهند کرد و بهتر می توانند چالش های جدیدی را که اضطراب زا هستند بپذیرند
  • مواجهه با ترس (در خیال یا واقعیت) در بسیاری موارد پس از یک رویایی غول ترسناک ویران می شود. و دفعات بعد فرد دیگر چنین اضطرابی نخواهد داشت چون بسیاری از پرسش هایش پاسخ داده شده اند و توانایی و مهارت های جدیدی در این زمینه کسب کرده است و از همه مهمتر اینکه فهمیده است توانایی رویایی با آنرا دارد.

درمان اضطراب با قرار گرفتن در معرض ترس exposure

اضطراب احساس ناخوشایندی است. بنابراین تا جایی که ممکن است باید از آن دوری کرد

نه این که از آن فرار کرد بلکه باید خود را در ترس ها قوی تر کنیم. یکی از این راهها قرار گرفتن

در شرایطی است که باعث اضطراب می شود. اگر ترس از ارتفاع دارید ، ممکن است روزی

چند ساعت رانندگی کنید تا از روی پل رد نشوید. یا اگر از حضور در اجتماع می ترسید ممکن است

عروسی بهترین دوست خود را از دست بدهید. اگر از ترس های خود دوری کنید هرگز شانسی

برای مقابله و غلبه بر آنها نخواهید داشت. درحقیقت اجتناب و دروری از ترس معمولا آن را قوی تر می کند.

این نوع درمان ، همانطور که از نامش پیداست شما را در معرض موقعیت هایی قرار می دهد

که از آنها می ترسید. بر اساس این درمان شما بار ها و بارها در معرض شرایطی که از آنها می ترسید

قرار می گیرید و با گذشت زمان یاد می گیرید چگونه با این ترسها مقابله کنید

و اضطراب را کاهش دهید. این کار از دو راه امکان پذیر است: روانپزشک از شما می خواهد

که شرایط ترسناکی را تصور کنید، یا در واقعیت با آن روبرو شوید

درمان با قرار گرفتن در معرض ترس، می تواند به تنهایی مورد استفاده قرار گیرد

یا به همراه درمان رفتاری –شناختی استفاده شود.

حساسیت زدایی منظم

به جای مواجهه با ترس های بزرگ که ممکن است ناراحت کننده باشد، درمان exposure از موقعیتهای

ترسناک کوچک استفاده می کند. این روش نرم و قدم به قدم حساسیت زدایی منظم نامیده می شود.

حساسیت زذایی منظم به شما اجازه می دهد به تدریج ترس خو د را به چالش بکشید.

اعتماد به نفس در خود ایجاد کنید و درد و رنج خود را کنترل کنید.

حساسیت زدایی منظم شامل سه قسمت است

  • آموزش مهارتهای تمدد اعصاب یا ریلکسیشن relaxation: برای اولین قدم درمانگر به شما روشهای آرام سازی ماهیچه ها و یا نفس عمیق را یاد می دهد. این کار در مرکز مشاوره و در خانه انجام می گیرد. وقتی با ترس خود مواجه شدید، می توانید از این تکنیک ها برای کاهش اضطراب جسمی نیز استفاده کنید.
  • ایجاد لیست قدم به قدم : در قدم بعدی لیستی از ۱۰یا ۲۰ موقعیتی که در نهایت به ترس شما منجر می شود را می نویسید. به عنوان مثال اگر از پرواز می ترسید ابتدا به عکسی از پرواز نگاه کنید و در قدم آخر یک سفر با هواپیما را ترتیب دهید.

قدم اول: نگاه کردن به عکسی از پرواز

قدم دوم : تماشای یک ویدیوی پرواز هواپیما

قدم سوم: تماشای یک هواپیمای واقعی هنگام بلند شدن از زمین

قدم چهارم :رزرو بلیط هواپیما

قدم پنجم: آماده شدن برای مسافرت

قدم ششم: رانندگی تا فرودگاه

قدم هفتم:چک کردن بلیط در فرودگاه

قدم هشتم:سوار شدن

قدم نهم: پرواز

  • قدم به قدم کار کنید: تحت نظر متخصص ، شروع به انجام فعالیتهای نوشته شده در لیست بکنید. در این روش یاد میگیرید که احساسات قادر نیستند به شما آسیب برسانند. هر زمان که اضطراب شما تشدید شد باید از تکنیک های تمدد اعصاب استفاده کنید.
ترجمه: زهرا کامران ور

در انتظار جک ، داستان موفقیت

در انتظار جک

 

در انتظار جک

داستان موفقیت یک نویسنده معروف

اولین باری که جک را از نزدیک دیدم یک اسکناس صد دلاری را از دست او چنگ زدم.

یک روز سرد زمستانی در دنور بود، در صف ایستادم تا وارد سالن سخنرانی او شوم

و قهرمان مورد علاقه خودم را ببینم، او کسی نبود جز جک کانفیلد یکی از نویسندگان

کتاب پر فروش سوپ جوجه و نویسنده «کتاب اصول موفقیت: چگونه از جایی که اکنون هستید

به جایی که می خواهید برسید» جاییکه من می خواستم باشم موقعیتی مانند او بود

جک کانفیلد یک نویسنده، سخنران و کسی که با حرف هایش به هزاران نفر امید و انرژی می داد.

او از نظر من واقعا انسان کاملی به شمار می رفت – موفق، مهربان و خوش برخورد و

انسانی الهام بخش که به دیگران امید می داد تا بخاطر بیاورند چه چیزهایی در این

دنیا امکان پذیر است. با خود فکر می کردم اگر بتوانم او را بشناسم می توانم مانند او باشم.

وقتی که فرصت را مناسب دیدم آنرا قاپیدم. در یکی از سمینار های او کیف پولش را از

جیبش بیرون آورد و یک صد دلاری از میان اسکناس ها بیرون کشید و

گفت چه کسی این را می خواهد؟ افراد بسیاری از بین حاضرین دست خود را بالا بردند

همه یاد گرفته بودند تا هر کاری که جک می گوید انجام دهند و به گونه ای دنباله روی او باشند.

اما من از جا پریدم و به چشم بر هم زدنی از پله های بالا رفتم به سمت جک دویدم

و آن اسکناس را از دست او چنگ زدم. زمانی که این کار را می کردم هزاران فکر از ذهنم

گذشت آیا من خودم را در بین ۸۰۰ نفر خوار و خفیف کرده بودم؟ آیا هم اکنون آنها ماموران

انتظامی را خبر می کنند تا مرا از آنجا بیرون بیندازند؟ اما انگیزه من برای انجام این کار

گستاخانه بسیار قوی تر از این افکار و تردید ها بود.

همین که اسکناس را از دستان او چنگ زدم او به سمت من چرخید و با صدای بلند فریاد زد،

«بله، کار درست همین است! ما نمی توانیم منتظر شویم تا شانس در خانه ما را بزند.

باید کاری کنید تا این فرصت ها را مال خود کنید!»

بعد از صحبت او من خیلی رسمی کنار او ایستادم تا صحبت هایش تمام شد و باز هم

گستاخانه از او پرسیدم: «می توانم ایمیل شما را داشته باشم؟» در طول سال های

گذشته ایمیل های بسیاری برای او فرستاده ام که بعضی از آنها هم بسیار طولانی بوده اند

و رویاها و دیدگاه های خودم را با او در میان گذاشته ام. او هر بار بسیار مودبانه با

نوشته هایی یک خطی مرا تشویق می کرد و به من انگیزه می داد چیزهایی مانند این:

« سعی کن بزرگتر فکر کنی و وارد بازی های بزرگتری شوی، بسیار جالب خواهد بود

، با احترام، جک.» آنگاه بود که زندگی من متفاوت شد مشغله بیشتری داشتم و بیشتر

کار می کردم. من تفکر خود را برای الهام گرفتن و منتظر ماندن تغییر داده بودم و

حتی برای جک هم ایمیل نمی فرستادم و تلاش می کردم.

یک سال بعد اهدافم آن رنگ و لعاب سابق را نداشت بی انگیزه شده بودم و میلی

به کار کردن نداشتم. با خود فکر کردم اگر دوباره با جک تماس بگیرم احتمالاً او می تواند

موتور درون مرا روشن کند. به چیزی نیاز داشتم که مرا به حرکت وادار کند، مانند یک تابلوی

بزرگ راهنمایی در خیابان های تو در تو که مسیر را برایم مشخص کند.

برایش ایمیلی فرستادم و دوباره ایمیل دیگری ارسال کردم. اما هیچ پاسخی دریافت نکردم.

هر پانزده دقیقه ایمیل خود را چک می کردم تا اینکه از خواب بیدار شدم! من چه می کردم؟

من منتظر بودم! و این بار منتظر جک بودم. می دانستم که منتظر بودن چیزی بود

که در کودکی و زمانیکه یک دختر بچه بودم آموخته ام. همیشه منتظر بودم بزرگتر شوم

تا آزادی بیشتری داشته باشم، بتوانم همسر دلخواه خودم را انتخاب کنم، تا بتوانم مانند

مادر پدرم رانندگی کنم، فارغ التحصیل شوم و … . اما وقتی که همه این کار های

را انجام دادم منتظر بودم تا ببینم باید با زندگی خودم چکار کنم. من همیشه در انتظار بودم،

و به ارزش بالای لحظات زندگی خودم کمترین اهمیت را می دادم. و به این اعتقاد پیدا کرده بودم

که جک پاسخ تمام سوالات من خواهد بود و با شناختن او می توانم خلاء های درونی خود را پر کنم.

و بعد آن افرادی را به خاطر آوردم که همه دوست داشتند آن صد دلار را داشته باشند

در حالیکه روی صندلی خود نشسته بودند. آنها منتظر چه بودند؟ به یاد سخنی

از الیور وندل هولمز افتادم، «افراد زیادی می میرند در حالیکه موسیقی که باید می نواختند

را در درون خود خفه کرده اند.» و ناگهان فکر کردم باید بلند شوم و کاری برای این انتظار بیهوده انجام دهم.

چیزهای الهام بخش مانند یک جرقه ظهور می کنند: باید کتابی در این زمینه بنویسم!

کتابی در زمینه منتظر ماندن و نام آنرا «انتظار برای جک گذاشتم!» و بلافاصله همه چیزها،

تیتر و فصل های آنرا که به ذهنم آمده بود یادداشت کردم.

همه چیز خوب به نظر می رسید و بعد حقیقت بود که مرا به خود آورد، من می خواستم

کتاب بنویسم… بعضی شب ها گریه می کردم و از راهی که آمده بودم احساس

پشیمانی می کردم. می نوشتم و دوباره می نوشتم و بعد همه آن برگه ها را پاره می کردم

گاه همه نوشته ها را می سوزاندم و دوباره از ابتدا شروع می کردم.

برای ویرایش آنچه نوشته بودم به چندین ویراستار دستمزد پرداخت کردم،

بار ها تغییر جهت دادم و دوباره به خانه اول برگشتم. من مانند کسی بودم

که در نور ماه می رقصید ولی پایش روی توپی سر خورده بود و پخش زمین شده بود.

به هر کسی می گفتم که در حال نوشتن هستم و آنگاه با خود فکر می کردم کاش

این کار را شروع نکرده بودم. نوشته هایم بسیار کم بودند بعد به آنها اضافه کردم و همینطور

بیشتر نوشتم حتی بیش از آنچه که خودم فکرش را می کردم در خواب هم

نمی دیدم قادر به نوشتن این حجم مطلب باشم.

خوشبختانه من راهم را پیدا کردم و خود را در میان ابزارهایی برای تقویت توانایی های

فردی یافتم همه آنها را در اختیار داشتم هر ابزاری را که هر کسی می خواست

در اختیار داشتم. من می دانستم که می توانم «ترس را احساس کنم و آنرا به هر شکل

ممکن انجام دهم». می دانستم چگونه عمل کنم. می دانستم که باید حرکت کنم حتی

وقتی که تمام مولوکول های بدنم به من می گفتند که باید متوقف شوی.

همه ما یک «جک کانفیلد» داریم که منتظر هستیم به ما کمک کند – حال می خواهد

یک انسان باشد، یک محل یا هر چیزی. همه ما به اشتباه باور داریم که هدیه ای

ارزشمند در گوشه ای پنهان شده است، چون هر جایی بهتر از همینجاست،

یک روزی به آن خواهیم رسید و همه چیز درست خواهد شد. و تلاش نمی کنیم،

از کار کردن مایوس می شویم، رویاهایمان در لحظه ای فرو می پاشد، فراموش می کنیم

که هستیم. از موفق شدن می ترسیم، از شکست خوردن می هراسیم و بیم داریم

بگوییم که می ترسیم. همچنان که وین گرتزکی گفته است: « شما همیشه ۱۰۰ درصد

عکس هایی را که نمی گیرید از دست می دهید.»

بنابراین من از انتظار دست کشیدم و شروع به نوشتن کردم.

سه سال بعد انتظار برای جک پرفروش ترین کتاب آمازون شد! من در زمینه ای که هرگز انتظارش

را نداشتم پیشرفت کردم و بزرگ شدم! و اکنون می دانم که قادرم کارهایی را انجام دهم

که در گذشته خواب آنرا هم نمی دیدم.

اکنون من از شما می پرسم منتظر چه هستید؟

درباره نویسنده: این مقاله توسط خانم کریستن مولر نویسنده کتاب «چگونه به انتظار

برای جک پایان دادم» نگاشته شده است کتابی که از پر فروش ترین کتاب های فروشگاه

اینترنتی آمازون شد. خانم مولر یکی از ارکان اصلی موفقیت را در حرکت کردن و عمل کردن

می داند نه اینکه به انتظار اتفاقی که قرار است بیفتد بمانید تا شاید زندگی شما را عوض کند!

ترجمه: علی یزدی مقدم

دکتر سئو

دکتر سئو

دکتر سئو

سلام دوستان گرامی
اردشیر صمیمی هستم امروز براتون ویژگی های سئوی سایت و بهبود رتبه در گوگل توسط
سایت دکتر سئو رو شرح میدم .

بهبود رتبه در گوگل

 

.

دکتر سئو شما را در کلمه مورد نظرتان به صفحه اول گوگل می آوریم

.

.

دکتر سئو با بهره گیری از بک لینک ، پاپ آپ ، آی فریم و شبکه های اجتماعی

سایت شما را در کلمه مد نظرتان به صفحه اول گوگل خواهیم آورد.

این روند ممکن است از ۷ الی ۱۸۰ روز زمان ببرد و پس از آن سایت شما در این محل ثابت خواهند ماند.

 

SEO چیست؟

 

سئو مخفف Search Engine Optimization است به معنی بهینه‌ سازی سایت

برای موتور های جستجو . بهینه‌ سازی سایت برای کلمه یا کلماتی خاص انجام می‌شود.

این کلمه همان عبارتی است که در گوگل توسط کاربران جستجو می‌ شود

که می‌ تواند شامل یک یا چند کلمه باشد. مهم ترین نکته این است که

سئو بر هر صفحه سایت بصورت جداگانه اعمال می‌شود و هر صفحه سایتمان می‌تواند

رتبه‌ ای متفاوت از دید گوگل داشته باشد. البته این را هم در نظر داشته باشید

که قدرت عمومی دامنه در بهبود وضعیت صفحات تاثیر می گذارد.

.

.

 

چرا سایت را برای گوگل بهینه کنیم؟

 

موفقیت یک سایت با تعداد بازدیدکننده رابطه ی مستقیم دارد و هر سایتی

بازدیدکننده بیش تری داشته باشد موفق تر است .

یکی از بهترین روش‌های جذب بازدیدکنندگان هدفمند ، هدایت افرادی است

که خودشان به‌ دنبال مطالب سایتمان هستند و در گوگل جستجو می‌ کنند.

حال چرا در مباحث بهینه‌ سازی سایت بیشتر درباره گوگل صحبت می‌شود؟

زیرا تعداد جستجو هایی که در گوگل انجام می‌شود

بیشتر از ۶ برابر مجموع تمامی جستجو هایی است که در موتور های جستجوی دیگر

مانند یاهو و … انجام می‌شود. از آنجایی که اصول بهینه‌ سازی سایت در موتور های جستجو

تقریبا مشابه هستند ، بنابرین با بهینه سازی سایت برای گوگل ،

معمولا در موتورهای جستجوی دیگر مثل یاهو ، بینگ و ask نیز رتبه خوبی خواهید داشت.

.

.

 

تفاوت نتایج طبیعی و نتایج تبلیغاتی گوگل

 

برای دیده‌ شدن در اولین نتایج جستجوی گوگل دو راه وجود دارد.

راه اول پرداخت مبلغی به گوگل برای نمایش تبلیغ شما در ستون سمت راست نتایج جستجو است.

این روش بسیار گران است و توصیه نمی شود زیرا هزینه ها به دلار محاسبه می شود

و پس از تعداد کلیک خاصی مجدد می بایست مبلغی پرداخت کنید.

بعبارت دیگر روشی موقتیست با هزینه ی زیاد.

.

راه دوم قرار گرفتن در اولین نتایج طبیعی گوگل است. برای این کار لازم نیست

هزینه زیادی بپردازید و این هزینه تنها یک بار پرداخت می شود

و سایت شما در کلمه مد نظرتان در صفحه اول خواهد ماند.

نتایج طبیعی همان نتایج جستجو هستند که در گوگل نمایش داده می‌شوند

و هر روز با آنها سروکار داریم. موضوع مهم دیگر آن است که

اهمیت این دو مکان یعنی نتایج طبیعی و نتایج تبلیغاتی یکسان نیست.

طبق بررسی‌ هایی که در سال ۲۰۱۰ توسط یک شرکت معروف آمریکایی انجام شده،

کمتر از ۵ درصد جستجو گران بر نتایج تبلیغاتی کلیک می‌ کنند

ولی حدود ۴۵ درصد آنها بر اولین نتیجه جستجوی طبیعی گوگل کلیک می‌کنند.

پس اگر در کلیدواژه مورد نظر اولین نتیجه جستجوی گوگل باشیم

از هر ۱۰۰ جستجوگر ۴۵ نفر وارد سایت ما خواهند شد،

درحالی که حداکثر ۵ نفر از طریق لینک‌ های تبلیغاتی وارد سایت می‌شوند.

ترافیک ایجاد شده از نتایج طبیعی، ۹ برابر ترافیک حاصل از تبلیغ در گوگل است

و همین موضوع اهمیت و ارزش بهینه‌ سازی سایت را نشان می‌دهد.

.

.

 

بهینه‌سازی سایت شامل چه کارهایی است؟

 

بهینه‌ سازی سایت به دو بخش عمده تقسیم می‌شود.

۱- تغییرات داخل سایت یا بهینه‌ سازی صفحات سایت

۲- بهینه‌ سازی در خارج از سایت

از آنجایی که بیشتر وب مستر ها تمایل ندارند دسترسی به سایتشان را به کارشناسان ما بدهند

ما از روش دوم استفاده می کنیم . این روش بسیار گسترده است.

از استفاده از بک لینک و پاپ آپ و آی فریم و شبکه های اجتماعی گرفته

تا استفاده از سرویس های حرفه ای گوگل مثل goo.gl  و … که تمام این موارد

با نظم و چینش خاصی انجام می شود. باید توجه کرد اگر تعداد ورودی های پاپ آپ

با بک لینک و یا هر بخش دیگر هم خوانی نداشته باشد گوگل شما را جریمه خواهد کرد.

پس لازم است کارشناسان ما با توجه به کلمه مورد نظرتان این روال را برنامه ریزی نمایند.

.

.

 

چگونه کلیدواژه مناسب انتخاب کنیم ؟

 

اولین و مهم‌ ترین قدم در بهینه‌ سازی سایت برای موتور های جستجو انتخاب کلیدواژه‌ های مناسب است.

البته شاید بهتر باشد برای شروع بر یک کلید واژه تمرکز کنیم و

سپس تعداد کلیدواژه‌ ها را افزایش دهیم. بد ترین اتفاق ممکن در بهینه‌ سازی سایت آن است

که سایتتان برای یک کلیدواژه نامناسب بهینه شده باشد.

فرض کنید رستوران جدیدی راه‌ اندازی کرده‌ اید که نامش « رستوران آناناس » است.

اگر سایت خود را برای کلیدواژه « رستوران آناناس » بهینه کنید

این کار احتمالا هیچ تاثیری در افزایش ترافیک سایت نخواهد داشت،

زیرا در ماه شاید یک نفر هم این کلیدواژه را جستجو نکند.

البته اگر بعدها که رستوران خیلی معروف شد شاید این کلیدواژه مناسب باشد.

برای انتخاب کلیدواژه مناسب می‌ توانیم خود را جای کاربر اینترنتی قرار دهیم

و سپس فکر کنیم که اگر به‌ دنبال محصولات و خدمات سایتمان بودیم

کدام کلیدواژه‌ ها را جستجو می‌ کردیم. بهتر است کلیدواژه‌ ها را دقیق‌ تر و محدود تر کنیم.

مثلا اگر کار شرکت ما طراحی سایت است و در تهران فعالیت می‌کنیم

شاید در ابتدای کار کلیدواژه « طراحی سایت تهران » کلیدواژه‌ ای بهتر از « طراحی سایت » باشد.

.

.

 

عنوان صفحه وب را چگونه انتخاب کنیم؟

 

در عنوان صفحه بهتر است کلیدواژه‌ های اصلی سایت را قرار دهیم.

مثلا عنوان صفحه اصلی سایت دکتر سئو اینگونه است:

« دکتر سئو |مشاور و مجری تبلیغات آنلاین ».

در واقع عنوان صفحه اصلی سایت شامل دو کلید واژه هست و سایت ها حداکثر بهتر است

از سه کلیدواژه مهم استفاده کنند. همچنین توجه کنید که بهترین روش جدا کردن

کلیدواژه با کاراکتری است که روی کیبورد‌ ها بالای دکمه Enter قرار دارد و

با یک خط کوتاه عمودی کلیدواژه‌ ها از هم جدا شده‌اند و نه با ویرگول یا علامت‌های دیگر.

.

.

 

تاکید بر کلیدواژه‌ ها در محتوای سایت

 

شرکت گوگل سال‌ هاست بر این موضوع کار می‌کند که آلگوریتم رتبه‌ بندی سایت‌ ها

به تصمیم‌ گیری یک شخص واقعی بسیار نزدیک باشد. فرض کنید

فردی فقط چند ثانیه به یک مقاله نگاه می‌کند.

چگونه می‌تواند تشخیص دهد موضوع مقاله چیست و تاکید مقاله بر چه مطلبی است.

احتمالا عنوان مقاله معیار مناسبی است.

همچنین اگر در متن مقاله‌ کلمه‌ ای با حروف درشت نوشته شده ، یا رنگ آن متفاوت است

نشانگر آن است که این کلمه در آن مقاله اهمیت خاصی دارد.

سیستم تشخیص گوگل هم به این روش بسیار نزدیک است.

در یک صفحه وب می‌ توانیم کلیدواژه‌ ها را در عنوان مقاله استفاده کنیم .

بهتر است عنوان با اندازه بزرگ‌ تری نوشته شود و همچنین با فونت زخیم نوشته شود.

در مکان‌ های مختلف یک مطلب یا مقاله می‌ توان با زخیم‌ کردن،

نوشتن با حروف ایتالیک و تغییر رنگ، کلیدواژه‌ ای را تاکید کرد.

یک نکته کوچک برای دوستانی که با HTML  آشنا هستند:

برای برجسته کردن کلمات بهتر است به‌ جای استفاده از تگ bold از تگ h1 استفاده کنیم.

این کار برای بهبود رتبه در گوگل بسیار موثر است .

.

.

 

تکرار کلید‌واژه در متن

 

موضوع دیگر غلظت یک کلیدواژه در کل متن است. فرض کنید مقاله‌ای در مورد فوتبال نوشته‌اید و

می‌خواهید آن مقاله با جستجوی کلیدواژه فوتبال در اولین نتایج جستجو قرار گیرد.

آیا بهتر است در مقاله، واژه فوتبال را ده‌ها بار استفاده کنید، یا هرچه کمتر استفاده کنید بهتر است؟

اگر کلمه موردنظر را بیش از حد استفاده کنید، گوگل شما را به‌عنوان متقلب شناسایی می‌کند و

از نتایج جستجو حذف خواهید شد. این حذف شدن معمولا موقتی است،

ولی اگر این روند را ادامه دهید حتی شاید سایت شما به‌طور کامل از نتایج جستجو حذف شود و

برگرداندن آن نیاز به مذاکره تلفنی و ارائه مدارک و … باشد.

اگر تعداد کلیدواژه در متن کمتر از میزان معقول باشد، از دید گوگل، موضوع اصلی آن مقاله، فوتبال نخواهد بود.

حال سوال این است که از کجا بدانیم در یک مقاله کلیدواژه اصلی را چند بار به‌کار ببریم؟

همانطور که توضیح داده شد روش گوگل برای تشخیص اینکه غلظت کلیدواژه شما مناسب است یا خیر،

مقایسه مطلب شما با مطالب مشابه در سایت‌های دیگر است.

بنابرین نمی‌ توان دقیقا گفت که غلظت کلیدواژه چقدر باشد.

ولی یک معیار تقریبی برای مقالات معمولی و غیر تخصصی آن است

که غلظت ۲ تا ۵ بار در هر ۱۰۰ کلمه برای بهبود رتبه در گوگل مناسب است.

ابتدا باید تعداد کلمات یک مقاله را بدانید.

برای این کار کافی است متن مورد نظر را در نرم‌ افزار ورد کپی کنید.

در گوشه پایین سمت راست صفحه تعداد کلمات نمایش داده می‌شود.

سپس می‌ توانید کلیدواژه مورد نظر را در ورد جستجو کنید و

چگالی کلیدواژه مورد نظر را به‌ دست بیاورید.

.

.

بهبود رتبه در گوگل تخصص ماست

.